تبليغاتX
**چشم بارونی **

**چشم بارونی **

...

بهشت

بد نیست گاهی هم جیب هایت پاره باشد!

پله های آسمان خراش ها را فراموش کنی

بنشینی کنار خیابان و

از پله های خودت پایین بروی...

آنقدر که می بینی کسانی نشسته اند

بعضی ها گریه می کنند

بعضی ها آواز می خوانندو...

ناگهان کسی را می بینی که می شناسی اش

اما ...

شاید هم نمی شناسی اش

اما...

این لبخند آمده بر لبانت را

تنها دو سطر دیگر بر ندار!:

در بهشت گاهی

در جهنم همیشه به خدا می رسی.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 18:13  توسط nasim  | 

گشتم


گشتم

نيروي جاذبه
شاعران را سر به زير كرده است
بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند
تمام سيب‌ها افتاده‌اند
و نيوتن، پشت وانت
سيب‌زميني مي‌فروشد
آهای، آقای تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نيست!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 18:12  توسط nasim  | 

دوباره

دوباره عشق دوباره هوا دوباره نفس

دوباره عشق دوباره هوی دوباره هوس

دوباره ختم زمستان دوباره فتح بهار

دوباره باغ من و فصل تو نسیم نفس

دوباره باد بهاری - همان نه گرم و نه سرد

دوباره آن وزش میخوش آن نسیم ملس

دوباره مزمزه ای از شراب کهنه ی عشق

دوباره جامی از آن تند تلخواره ی گس

دوباره همسفری با تو تا حوالی وصل

دوباره طنطنه ی کاروان طنین جرس

نگویمت که بیامیز با من اما ‏ ، آه

بعید تر منشین از حدود زمزمه رس

که با تو حرف نگفته بسی به دل دارم

که یا بسامدش این عمرها نیاید بس

کبوترم به تکاپوی شاخه ای زیتون

قیاس من نه به سیمرغ می رسد نه مگس

برای یاختن آن به راه آزادی است

 اگر نکوفته ام سر به میله های قفس
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:23  توسط nasim  | 

مذيت X Y

مذيت مذکر بودن

 - دختر نيستيد

 2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد) تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

3 - فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 4 - فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيدتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 5 - براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

6 - توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد

 7 - در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد

 8 - هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد

 9 - در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيدتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 10 - و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد .تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اگه دختر خوب بود

۱-اگه دختر خوب بود الان اين همه دختر دم بخت و بي شوهر که رو دست پدر و مادراشون باد کردن نداشتيمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 
۲-اگه دختر خوب بود الان همه پسرا ازدواج کرده بودن

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com
۳-اگه دختر خوب بود الان اينقدر در جامعه شاهد طلاق زن و شوهراي جوان نبوديم

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 
۴-اگه دختر خوب  بود همه پسرا به جاي اينکه يه بار ازدواج کنن 4 بار ازدواج مي کردن

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 ا-اگه دختر خوب بود الان اينقدر دختر بي کار نداشتيم که از بي کاري به درس  و کنکور و دانشگاه  پناه ببرن تا شايد توي محيط دانشگاه بتونن عشق خودشون رو پيدا کنن

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  


۶-و درنهايت اگه دختر خوب بود لااقل هر پسري براي يک بار هم که شده هوس ميکرد دست به ازدواج بزنه و دختري رو به عنوان همسر اينده بپذيره که البته ميکروب پرست ها از اين قاعده مستثني هس

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:9  توسط nasim  | 

بنگاه دنیا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن                                                                
سرسری آمد و رفت

*                                                                              
ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد                                                         
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
 تو آمدی و توی قلبم نشستی
و در را به روی همه
پشت خود بستی

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:8  توسط nasim  | 

جملات عاشقانه ***___****

زندگی زیباست ؛ نه در رویا بوسه زیباست ؛ نه برای هوس پرنده زیباست ؛ نه برای قفس دوست داشتن زیباست ؛ نه برای لمس کردن ؛ برای حس کردن پس بدون چه کسی تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت

***

ای دو چشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران میروم غمگین و نالان اشک غم دیگر نیافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری چشمه ایی خشک و سیاهم خسته ایی گم کرده راهم بگذر از من چونکه دیگر زشت و سرتاپا گناهم

***

ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت میروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی

 ***

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادث

 غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که

دوستدار تو هستم.

***

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي

كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما

آسمان كي بسته خواهد شد

***

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرااز غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد

 بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را

خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را

خوش نمي‌آيد...

***

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه

هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان

***

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني

لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...

طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري

تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي

زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان

***

بخار قهوه می داند

که پیچیده بود دوره چشمهایت

که من فقط ٬توی چار چوب خودم قمار کرده بودم

ریتم این میز چوبی را تو بر هم زدی

و پایه های من هنوز درد می کند

باد شمال بود و اردیبهشت امسال

کف دستهایت را می خواستم

با نشانه ای از دریا

بخار قهوه می داند

که فنجان پهلو گرفت

کنار خون و نمک

که هوا طو فانی شد

و من .....

بخار قهوه می داند

حباب در می آمد از دهانم

و کف دستهای تو آبی برای نفس کشیدن نداشت

کافی ست خوابم ببرد

فردا

سوار بر اسب آرزو هایم می شوم

و از دیار خاطرات تو

سفر خواهم کرد

ولی پایه های من

هنوز درد می کند   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:7  توسط nasim  | 

دلتنگ دلتنگم

دلتنگ دلتنگم

و راه فراری نیست از این دلتنگی

بار زندگی بر دوشم سنگین

و آوای نا امیدیم بلند

پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب

اینجا تاریک تاریک است

 

 

شمع امیدم از اشک هایم خیس

و به هیچ حیله ای دیگر روشن نمی گردد

اینجا تاریک تاریک است

 

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

مرا که هرگز بر بامی بلند ننشسته ام

و ستاره ای از آسمان نچیده ام

مرا که به هر نقطه ی خاکی که پا نهادم

باید از دلبستگی ها دل می بریدم

 

مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر

مرا با خود ببرید

که اینجا دیگر جای من نیست

و این قلبی که در سینه می تپد دیگر قلب من نیست

قلب مرا در شبی تاریک دزدیدند و رگ های رابطه را بریدند

 

به من نگویید آن که رفته باز می گردد

نه ، به من نگویید که رفتگان دیگر هرگز بر نمی گردند

آنچه بر جای می ماند خاکستریست از خاطره ای غبار آلود

و شبحی از یادی که دیگر نه مهربان است و نه خوب

   

از من نخواهید که آرام گیرم ، آرام

که قامت آرامشم را طوفانی خشمگین و خروشان

بر خاک فکنده ، بر خاک

و ریشه ی تحملم را از جای کنده ، از جای

 

به من نگویید که صبور باشم ، صبور

که کاسه ی حوصله ام از صبر خالی و جام طاقتم شکسته

نه ، از من نخواهید ، به من نگویید

که اکنون منم تنهای تنها ، رو در روی زندگی ایستاده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:7  توسط nasim  | 

ای مسافر !

 

ای مسافر !

ای جدا نا شدنی

گامت را آرامتر بردار

از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت

بگذار از اشک سرخ ٬گذر گاهت را چراغان کنم

آه ! که نمی دانی

سفرت روح مرا به دو نیم می کند

و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید

بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را

و آخرین نگاه فریبنده ات را

مسافر من !

آنگاه که می روی ٬کمی هم واپس نگر باش

با من سخن بگو .....مگذار به یکباره از پا در افتم

جدایی را لحظه به لحظه به من بیاموز

آرام تر بگذر !

وداع طوفان می آفریند

اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی

باران هنگام طوفان را که می بینی

آری ! باران اشک بی طاقتم را که می نگری ؟

من چه کنم ؟!!

تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است

ای پرنده ! دست خدا به همراهت

اما نمی دانی که بی تو به جای خون

اشک در رگهایم جاری ست

از خود تهی شده ام

نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 17:6  توسط nasim  | 

چت

شدم با چت اسير و مبتلايش / شبا پيغام مي دادم از برايش

به من مي گفت هيجده ساله هستم / تو اسمت را بگو ، من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقي صد داد و بيداد

بگفت هاله ز موهاي كمندش / كمان ابروان ، قد بلندش

بگفت چشمان من خيلي فريباست / ز صورت هم نگو البته زيباست

نديده عاشق زارش شدم من / اسيرش گشته بيمارش شدم من

ز بس هر شب به او چت مي نمودم / به او من كم كم عادت مي نمودم

در او ديدم تما آرزوهام / كه باشد همسر و اميد فردام

براي ديدنش بي تاب بودم / ز فكرش بي خور و بي خواب بودم

به خودم گفتم كه وقتش رسيده / كه بينم چهره ي آن نور ديده

به او گفتم كه قصدم ديدن توست / زمان ديدن و بويين توست

ز رويارويي ام او طفره مي رفت / هراسان بود او از ديدنم سخت

خلاصه راضي اش كردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت ديدار

رسيد از راه ، وقت و روز موعود / زدم از خانه بيرون اندكي زود

چو ديدم چهره اش فلبم فرو ريخت / تو گويي اژدهايي بر من آويخت

به جاي هاله ي ناز و فريبا / بديدم زشت رويي بود انجا

نديدم من اثر از قد رعنا / كمان ابرو و چشم فريبا

مسن تر بود او از مادرمن / بشد صد خاك عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم كده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ، ديدم كه او نيست / ديگر آن هاله ي بي چشم و رو نيست

به خود لعنت فرستادم كه ديگر / نيابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به شاعر / به شعر آورد او هم آنچه بشنيد

كه تا گيرد از آن درسي به عبرت / سرانجامي ندارد قصه ي چت

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:15  توسط nasim  | 

یابوووووووووووووووووو

سلام ... به پیشنهاد یکی از دوستان ... تصمیم گرفتم ... وبمو از هر دو مدل آپ کنم ...

رو که رفتیم ...

یابوووووووووووووووووو

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 11:53  توسط nasim  |